X
تبلیغات
تصویر عشق
نمیدونم.......
[]این روزها برای تنها شدن،
کافیست صــــــــــــــــادق باشی
.
.
.
انگشتت را هرجای نقشه خواستی بگذار فرقی نمی کند…
تنهایی من عمیق ترین جای جهان است
و انگشتان تو هیچ وقت به عمق فاجعه پی نخواهند برد…
.
.
.
مـــن برای تنهــــــــــــــــا نبـودن،
آدم های زیادی دور و برم دارم !
آن چیزی که ندارم کسی برای ” بـا هــــــــــــــــم بـودن ” است !
.
.
.
احتیاط !
در این شهرِ لاکردار
تمام کوچه باغ های عاشقی
به اتوبان های تنهایی وصل می شوند…
.
.
.
یه دریا اشـــــــــــــــک برای ریختن دارم…
یه دل گرفته…
یه زندگی پر از خالی…
من سرشارم از تنــهایـــــــــی…
..
.
.
کنج اتاق
ھمبستر دیوارم
کاش یکی مچم را بگیرد
عادت بدیست تنھایی
.
.
.
غیـــرت مــــــردانه ات کـــــجاست ؟
زمانـــی کـــه معشــــوقه ات از تـــــجاوز تنــهایی رنــــج می کشیـــد ،
بـــه جـــای درکـــش
ترکـــش کــــردى …
.
.
.
بخوان مرا خط به خط
معنایم کن واژه به واژه، حرف به حرف
تمام بغض هایم، اشک هایم، نگفته هایم را مرهم باش…
که من از برم این قصه ی تنهایی را…
.
[ شنبه بیست و ششم اسفند 1391 ] [ 13:56 ] [ mona ] [ ]
گاهی اوقات دلت دست گل به آب میده...
گاهی اوقات دلت بهانه هایی میگیره که خودت هم

 توش می مونی

گاهی اوقات دلت برای روزهایی تنگ میشه که

 میدونی تداعی اون روزها الان دیگه بی معنی

هست

گاهی اوقات دلت هوای کسی رو می کنه که

میدونی داشتنش دیگه خیلی دیره

گاهی اوقات وقتی به اوج زندگیت می رسی و

گذشته هات و فراموش میکنی ،اما یهو یه چیزی

میاد سراغت و گذشته هارو برات زنده میکنه!

گاهی اوقات وقتی تو اوج شادی هستی و زندگیت

 آرومه یکی میاد و خنده هات و تلخ میکنه و زندگیت

 میشه پر هیاهو!

گاهی اوقات دلت دست گل به آب میده و هر کاری

میکنی که آروم بشه، نمیشه!!

گاهی اوقات دلت از خودت هم میگیره ، نمیدونی

 چیکار کنی ؟

گاهی اوقات تو کار روزگارهم می مونی ،باز هم

صبر میکنی تا ببینی چه بازی جدیدی دوباره باهات

شروع کرده؟

گاهی اوقات دلت می خواد دادبزنی وخدا رو با

تموم وجودت صداکنی! اما یهو یه چیزی میاد جلوتو

 میگیره ؟؟ اما نمیدونی اون چیه ..

و پایان هر گاهی اوقات هات مینویسی شاید سهم

من از زندگی همین باشه

گاهی اوقات هم از هر چی بهانه ی دلت خسته

 میشی

دلت می خواد بذاری و برای همیشه بری


اما این گاهی اوقات هانمیذارن!

گاهی اوقات ، گاهی اوقات های دلت هم، تمومی

 ندارن ..........

زنده ام با همین گاهی اوقات ها ،گاهی خدا ،

 گاهی عشق ،گاهی نفس ،گاهی زندگی ،گاهی

امید ، گاهی اشک ،و شایدم گاهی.....

[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 13:2 ] [ mona ] [ ]
خدایا وقتی دلت می گیره چیکار میکنی؟
خدایا وقتی دلت می گیره چیکار میکنی؟

میری یه گوشه می شینی؟

هی با نگات بازی میکنی که

یادت بره میخواستی گریه کنی؟

یه لیوان آب میخوری تا تمام

بغض هاتو یه جا قورت بدی؟

بعد اون وقت یادت میاد

که خدایی و باید تنها باشی؟

خدا جون…

نمیدونی این روزها

چقدر خدا بودم…!!
[ سه شنبه هشتم اسفند 1391 ] [ 12:50 ] [ mona ] [ ]
ایـن روزهـا،

بـا تـو،

بـه وسـعـت تـمـام نـداشـتـه هـایـم،

حـرف دارم…

امـا مـجـالـی نـیـسـت تـا بـنـشـیـنـی بـه پـای ایـن هـمـه حـرف،

دلـم تـنـگ اسـت،

فـقـط بـرای حـرف زدن بـا تـو…

دیـگـر نـمـیـدانـم چـه کـنـم، یـا چـه بـگـویـم…



خـسـتـه ام،

کـمـی هـم بـیـشـتـر… فـراتـر از تـصـورت…

سـخـت اسـت بـرایـم تـوصـیـفـش…

تـا بـه حـال نـمـیـدانـم،

دیـده ای درمـانـدگـی و بـی قـراری هـای من را یـا نـه…؟

بـغـض فـرو خـورده در گـلـویـم

بـهـانـه گـیـری هـای دل بـی قـرارم

و یـا…غـم نـهـفـتـه در نـگـاهـم،…

کـه بـه خـدا قـسـم،

هـیـچ یـک از ایـن هـا، دیـدن نـدارد…

باهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم . . .

کنــارت هستند ؛ تا کـــی !؟تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …از پیشــت

 میروند یک روز ؛ کدام روز ؟

!وقتی کســی

جایت آمد …

دوستت دارند ؛ تا چه موقع !؟تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ….میگویــند :

عاشــقت

هســتند برای همیشه نه ……فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام

 بشود !و این است بازی باهــم بودن..

بیــــا

باید امشب جور دیگر نگریست

جور دیگر گونه ای دیگر گریست

و حالا من به آرامش خواهم رسید

اما بدون تو آرامشی که دیگران آن را به این نام میخوانند

اما من آن را فلاکتی میخوانم و بس

اینجا شادی برای من معنا ندارد

هنوز سردرگمم که آیا تورا فراموش کنم یا نه

آیا به امید روزی بنشینم که تو مرا میبینی یا نه

اینجا فقط تنهایی و غم و انتظار معنا دارد

تاریک است و بی روح

حتی پرنده ای در آن پر نمیزد

حتی صدای خنده ی کودکی شنیده نمی شود

فقط صدای ناله ی من گاه گاه بلند می شود

که تو را می خواند...!

[ یکشنبه هفدهم دی 1391 ] [ 13:25 ] [ mona ] [ ]
تولد...




من و نیکا از نظر مادی با هم اختلاف طبقاتی زیادی داشتیم ولی علی رغم این قضیه با هم دوست شدیم

8-9 ماه بود که با هم بودیم ، تا اینکه روز تولدش رسید،

پس انداز اون روز من چیزی نزدیک 300 تومن بود که همشو برداشتم و برای نیکا گردنبندی از طلا خریدم.

شب خونه شون مهمونی گرفته بود و کلی از دوستاشو دعوت کرده بود

منم خوشحال بودم ازین که تونسته بودم کادویی براش بخرم که جلوی دوستاش خوشحال باشه

روز تولدش بهم زنگ زد و گفت میاد دنبالم تا با هم بریم خونشون! منم قبول کردم

وقتی اومد دیدم آشفته س ولی به روی خودم نیاوردم تا اینکه گفت :

ببین امیر من یه ایده دارم ، من میگم کادویی که تو واسم گرفتیو همینجا باز کنیم

و بین خودمون و کادویی که مامانم اینا واسم گرفتنو توی تولد به جای کادوی تو بگیم از طرف توئه

انگار آب سردی روم ریخته باشن

میدونستم چون فکر میکرد که نتونستم کادوی خوبی براش بخرم جلوی دوستاش خجالت میکشه

گفتم : کادوی مامانت اینا چیه؟ نشونم داد ،

یه ساعت بود که شاید به پول اون روز 150-60 تومنمیشد قیمتش

گفتم : باشه کادوی منو باز کنیم

کادو رو باز کرد

گردنبدو دید

پیاده شدم

صدام کرد

برنگشتم

برای همیشه رفتم . . .
[ جمعه یکم دی 1391 ] [ 17:31 ] [ mona ] [ ]
چشمامو بستم ...
چشمامو بستم ...
دووووسـتــت دارم
بت قول مردونه میدم هیچ کس نتونه مارو از هم جدا کنه
چشمام پر اشک شد.لعنتی هنوزم حرفات یادمه
حرفایی که بم نزدیکن اما کسی که اونا رو گفت خیلی وقته ازم دور شده
حرفایی که فقط حرف بود
حرفایی که تنها دلم رو شکست
حرفایی که وجودمو به آتش کشید
دیگر دوست ندارم برایت بنویسم
چه فایده؟تو که رفته ای و من از که بگویم؟
عشقم را دفن میکنم مثل وجودت که دیگر نیست آن را هم نابود میکنم
حال با خیال راحت به نازنین عشقت برس.
.
.
اما حداقل دیگر دل او را نشکن
[ چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391 ] [ 21:15 ] [ mona ] [ ]
دلایل علمی عاشق شدن...

چه زمانی متوجه حضور کسی در قلب خود میشوید؟ عشق در کیمیای ذهنتان باعث چه رویدادی میگردد؟ و آیاعاشق شدن صرفاً طریقه ای طبیعی برای حفظ بقای نوع بشر است؟

ما نام عشق را بر آن می نهیم. عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد. اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل آنها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد. تـصور بر این است که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن است طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

آنگونه که شما تصور میکنید نیست...


روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه زمان لازم است تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات گویای این مطلب میباشند:

%55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
%38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن گفتن
فقط %8 از طریق گفتگو عاشق میشوند

3 مرحله عشق
روانشناسان برای عشق سه مرحله پیشنهاد نموده اند: شهوت، مجذوبیت و تعلق. هر کدام از این مراحل بدلیل وجود هورمونها و مواد شیمیایی خاصی ایجاد میشوند.


مرحله اول، شهوت
این اولین مرحله عشق بوده و در هر دو جنس زن و مرد بدلیل وجود هورمونهای جنسی استروژن و تستسترون پدید می آید.

مرحله دوم، مجذوبیت
زمانی شگفت انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید. دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین.

آدرنالین
مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای استرس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد. این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین
یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی قرار گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در آنها بالا است. این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک میل و رغبت در شخص میگردد. این دقیقاً همان تاثیری است که بعد از مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!

نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.

سروتونین
و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.

آیا عشق شیوه تفکرتان را تغییر می دهد؟
در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود. از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.

با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.

عشق نیاز به ناپیدایی دارد

افرادی که بتازگی عاشق هم شده اند صورتی خیالی، شاعرانه و ایده آل به شریک زندگیشان می بخشند، محاسنشان را بزرگ نمایی نموده و عیوبشان را می پوشانند.

همچنین زوجهای جوان، خودِ رابطه را نیز متعالی جلوه می دهند و تصور میکنند که رابطه شان از هر زوج دیگری صمیمی تر و زیباتر است. روانشناسان معتقدند که ما به چنین نگرش خالصانه ای نیازمندیم. این نگرش باعث میگردد، تا زمان وارد شدن به مرحله بعدی عشق، یعنی تعلق، در کنار یکدیگر باقی بمانیم.

مرحله سوم، تعلق

تعلق ضمانتی است که زوجین را متعهد میکند برای بچه دار شدن و پرورش آنها به اندازه کافی در کنار هم زندگی کنند. دانشمندان تصور میکنند که دو هورمون اصلی در رابطه با ایجاد حس تعلق دخیل هستند: اکسیتوسن و واسوپرسین.

اکسیتوسین - هورمون نوازش

اکسیتوسین هورمونی قدرتمند است که توسط زنان و مردان در حیم ارگاسم ترشح میشود. این هورمون احتمالاً حس تعلق را عمیق تر نموده و باعث میگردد زوجین بعد از اتمام رابطه جنسی بیش از پیش نسبت به هم احساس نزدیکی کنند. مطابق با این نظریه، هر قدر زوجین بیشتر رابطه جنسی برقرار کنند، پیوستگی و صمیمیت بین آنها نیز بیشتر خواهد شد. اکسیتوسین هنگام زایمان نیز ترشح شده و به ایجاد پیوند عاطفی قوی بین مادر و کودک، کمک شایانی می نماید. یکی دیگر از وظایف این هورمون خروج اتوماتیک شیر از سینه مادر در هنگام گرسنگی کودک است.

یک استاد روانشناسی نشان داد که اگر ترشح طبیعی هورمون اکسیتوسین در گوسفندان و موشها متوقف شود، آنها تازه متولدین خود را پس خواهند زد.

بطور عکس، تزریق اکستوسین به موشهای ماده ای که هیچگاه رابطه جنسی نداشتند، باعث دوستی کردن آنها با نوزادان موشهای دیگر گردید. موشهای ماده این نوزادان را گونه ای مراقبت میکردند که گویی متعلق به خودشان است.

واسوپرسین
واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت است و بعد از رابطه جنسی ترشح میگردد.

واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند. نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت زمانی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند. آنها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

زمانیکه به این موشها داروی متوقف کننده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط آنها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.


و در نهایت...

چگونه عاشق شویم؟

شخصی کاملاً غریبه را بیابید.
به مدت نیم ساعت اطلاعاتی صمیمی درباره زندگیتان در اختیار یکدیگر قرار دهید.
سپس به مدت چهار دقیقه بدون اینکه حرفی بزنید عمیقاً به چشم های هم خیره شوید.
یک روانشناس مشهور که در حال مطالعه دلایل عاشق شدن انسانها میباشد، از چندین زن و مرد درخواست کرد تا سه مرحله بالا را انجام دهند و متوجه گردید که بسیاری از زوج ها بعد از یک آزمون 34 دقیقه ای عمیقاً احساس مجذوبیت می نمودند. دو زوج مورد مطالعه وی بعدها با یکدیگر ازدواج کردند.
[ پنجشنبه بیست و دوم تیر 1391 ] [ 19:54 ] [ mona ] [ ]
خدایا خسته ام …



خدایا خسته ام … از این زندگی … از این دنیای به ظاهر زیبا …

از این مردم که به ظاهر صادق و با وفا …

خسته ام … از دوری …از درد انتظار از این بیماری نا علاج خسته ام





از این همه دروغ و نیرنگ خسته ام …

آری پروردگارم از این دنیا خسته ام از آدم هایش

از دروغ هایش از نیرنگ هایش خسته ام …

پس کو صداقت و محبت چرا اندکی محبت در میان دل مردم نیست چرا قطره ای از

عشق در چشمان بنده هایت نیست همش دروغ پیدا است همش نیرنگ پیدا است …

دیگر دست محبتی در میان مردم نیست

دیگر عشقی پاک و مقدس در میان مردم نیست سفره ی دل مردم همش دروغ

است … به ظاهر پاک و صادقانه است … ای خدایم ای معبودم خسته ام … کو

زندگی پاک و مقدسانه … کو دست عشق و محبت … کو سفره ی وفا و

صداقت …همه رفته اند و نیرنگ مانده است من خسته ام …از این همه

بی وفایی …از این همه درد انتظار …از این همه حسرت … از این همه اشک … از این

همه ناله و فغان … خسته ام … آری … خسته ام … از دست خودم خسته ام از

دست این زندگی که برایم سیاه بختی آورده است خسته ام …

از دست همه خسته ام…

از دست روزگار بی معرفت از دست مردم بی معرفت … ای خدایم دیگر از

زندگی سیرم … از خودم سیرم … از دنیا سیرم… ای خدایم گوش کن صدایم …

من خسته ام…

خدایا کمکم کن خیلی وقته تنهام
[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 15:52 ] [ mona ] [ ]
قول داده ام...
قول داده ام...

گاهـــــــی

هر از گاهـــــی

فانـــــوس یادت را

میان این کوچه های بی چراغ و بی چلچلـــــــه، روشن کنم

خیالت راحــــــت! من همان منـــــم؛

هنوز هم در ین شبهای بی خواب و بی خاطـــــره

میان این کوچه های تاریک پرسه میزنم

اما به هیچ ستاره‌ی دیگری سلام نخواهــــــم کرد...
[ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391 ] [ 15:49 ] [ mona ] [ ]
شرط عشق......
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد…

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید…

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند…

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید…

موعد عروسی فرا رسید...

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود…

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد …

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود !

همه تعجب کردند و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:53 ] [ mona ] [ ]
خداجون......
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری



خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا می مونی

اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست میدونی؟



خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟

من می خوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن



من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟

خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته



زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره

اون می خواد که من نباشم باشه اشکالی نداره



خدا جون می خوام بمیرم تا بشم همیشه راحت

ولی عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت



خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟

بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری...
[ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 ] [ 14:51 ] [ mona ] [ ]
بی خیال همه چی...دیگه بسه

خدا

دیگر نمی توانم

دیگر نمی توانم بر انکار عشق بکوشم

دیگر نمی توانم همه درد عشق را تنها بر شانه هایم حمل کنم

دیگر نمی توانم بر زبانم مهر سکوت نهم.

چگونه می توان تا ابد در سینه آتش داشت و دود آن بر آسمان نرود؟

چگونه می توان مرغ آتش خوار عشق را بند زد؟

مرای دیگر یارای آن نیست که ابرهای سنگین را از باریدن بازدارم

و رعد را از غرش منع کنم

و برق عشق را در آسمان زندگی ام مهار سازم

دیگر نمی توانم

خاموشی  بس است

من این راه را می رم

حتی تنها..

[ چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 15:48 ] [ mona ] [ ]
دردها

9درد را از هر طرف نوشتم درد بود، اما دوری تو بدتر از هر درد بود.

........................................

خدايا من نميگويم دست هايم را بگير عمريست گرفتى مبادا رها کنى.

.......................................

همه رفتند از این خانه ولی غصه نرفت، این یار قدیمی چه وفایــی دارد …

......................................

پيش هم بودن اگر ديروزها لطفي نداشت ارزش ديروز را امروز باور مي كنيم.

......................................

گفتى مسافرى...و من آنقدر ساده ام كه سالهاست نماز دلم را شكسته ميخوانم..

......................................

خدايا من دستم به آسمانت نمى رسد اما تو که دستت به زمين مى رسد بلندم کن.

.....................................

هيچ وقت مغرور نشو، چون برگ هاى درختان وقتى مي ريزند که فکر مى کنند طلا شده اند.

....................................

گرچه جدا از تو ولی، همیشه با تو زیستم من و تویی نکن که من، کسی به جز تو نیستم.

..................................

خوشبختي داشتن دوست داشتني ها نيست،خوشبختي دوست داشتن داشتني هاست.

..................................

در زندگى دائم شکر گذار خدا باشيم که:شايد بدترين شرايط زندگى ما،براى ديگران آرزو باشد.

..................................

تحقير عشق يعنى: آويزان کسى شدن که عليرغم احساسش از سر دلسوزى بهت بگه دوستت دارم!

..................................

به اندازه وسعت قلب کوچکم تو را دوست دارم شاید کم باشد برايت اما قلب هر کس تمام زندگی اوست!

..................................

هميشه سعي كن با سكوتت آدمها را از كارهايشان بشيمان كني نه اينكه باسخنت آنها را لجباز كني.

..................................

هر کس بد ما به خلق گويد ما ديده به بد نمى خراشيم ما نيکى او به خلق گوييم تا هر دو دروغ گفته باشيم.

..................................

تو نبودى دل به دل راهى نداشت از خيال عشق آگاهى نداشت تو نباشى تا قيامت بى کسم در تمام زندگى دلواپسم.

[ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 ] [ 15:35 ] [ mona ] [ ]
دیوانه عاشق..
پسر جوون رفت سر همون چشمه اي که بار اول دختر رو ديده بود.
و با خودش زمزمه کرد : آحه چرا رفتي شهر؟ مي دوني که حتي من طاقت چند روز دوريت رو ندارم
و در همون لحظه از تعجب حشکش زد وقتي ديد که تصوير دخترک روی آب چشمه ظاهر شد و گفت: آخه ديگه دوستت نداشتم!
پسر های های گريه کرد.
اما دستي از پشت روی شونه هاش احساس کرد و وقتي برگشت ديد که دخترک درست بالای سرش رو تخته سنگي نشسته و مي گه عزيزم شوخي کردم باهات من.
و پسرک يه دنيا شاد شد.
و پاشد و به شوخي آروم با دستش زد پس کله دختر و گفت : ديگه با من از اين شوخيا نکنيا.
اما همون لحظه دخترک از روی سنگي که بالاش بود ليز خورد و با کله خورد روی سنگي که پائين چشمه بود.
خون همه چشمه رو فرا گرفت.
و دختر ضربه مغزي شد و مرد.
از فردای اونروز پسر هر روز لب چشمه مي رفت و با تصوير دختر تو چشمه از ليز خوردن دخترک از بالای سنگ مي گفت و بعدش با هم قاه قاه مي خنديدند.
و در اين ميان بزگترها وقتي مي يومدند تو چشمه پسری رو مي ديدند که هر روز يه خاطره گريه دار روبا خودش بلند بلند تکرار مي کنه و بعدش تنهائي مي خنده!هزار تا فکر در موردش میکردن
اما دختر بچه ها به جز پسري که تو چشمه بود، تصوير دختر زيبائي رو روی آب چشمه مي ديدند که از پسره بيشتر مي خنده.
تا نکنه دل پسر بگيره و باور کنه که دخترک ديگه واقعا رفته...
دختر خیلی خوب درک میکرد که پسر بدون اون زندگی رو می بازه واسه همین نمیذاشت پسر احساس تنهایی کنه و حتی بعد ااز مرگم رابطشو سعی کرد با پسر قطع نکنه
تو خواب و تو رویاو .......
[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 16:30 ] [ mona ] [ ]
smsتقدیم به همه عاشقا

آن نازنین کجاست که یادم نمیکند / صد غم به سینه دارم و شادم نمیکند

یک لحظه آنکه بی من هرگز نمی نشست / امشب به یاد کیست که یادم نمیکند . . .

 

******

 

میگن دوره اربابی تموم شده

پس تو اهل کدوم تباری که ما هنوز غلامتیم !؟

 

******

 

امروز روز ملی گلها ست

“روزت مبارک”

این پیام رو برای تمام کسانی که عطر شون رو دوست داری بفرست.

 

******

 

گفت مجنون گر همه روی زمین / هر زمان بر من کنندی آفرین

من نخواهم آفرین هیچ کس / مدح من دشنام لیلی باد و بس . . .

 

******

 

لبریز غزل بیا همی آهسته / چون آیه بخوان مرا کمی آهسته

آهسته مرا رها بکن از سر عشق / تا در تو رها شوم دمی آهسته . . .

 

******

 

ما هرچه دویدیم به مقصد نرسیدیم / از عشق به جز مزه ی تلخش نچشیدیم . . .

 

******

 

دیری است ندیده ام من الماس تنت

عابــر نشـــدم به کــــوچه یاس تنت

تبریز چـــــرا شده است فصل تن تو

خـــــواهم برسم به بندر عباس تنت !

 

******

 

گرچه کردم ذوقها از آشناییهای او / انتقام از من کشید، آخر جداییهای او . . .

 

******

 

نقش ِچشمان ِخمارت ، چه کشیدن دارد ! / سایه ساران ِدو زلفت ، چه لمیدن دارد !

آن قدر خوب و ملیحی که به یک جرعه نگاه / حس مستی لبت طعم چشیدن دارد . . .

 

******

 

بی رویت آینه کدر خواهد شد / آهم در شهر منتشر خواهد شد

چون بمبی ساعتی دلم در سینه / با تاخیر تو منفجر خواهد شد . . .

 

******

 

هیچ میدانی ؟

جای قول و قرارهایمان امن است ، زیر پاهای تو !

 

******

 

گهگاهی سفری کن به حوالی دلت

شاید از جانب ما خاطره ای منتظر لمس نگاهت باشد . . .

 

******

 

پر است خلوتم از یاد عاشقانه او / گرفته باز دل کوچکم بهانه او

نسیم رهگذر این بار هم نیاورده / به دست قاصدکی نامه یا نشانه او . . .

 

******

 

شاهزاده ی عشقی که غلامت شده ام / پابند تو و اسیر دامت شده ام

گویند کبوتری وفادار تر از طوقی نیست / طوقی صفتم ، جلد مرامت شده ام . . .

 

******

 

نگی که ما گداییم / نگی که بی وفاییم

ما اهل هر کجاییم / مخلص بعضی هاییم !

 

******

 

اگر چه عاشقی پر شور بودیم / به خود نزدیک و از هم دور بودیم

شب و روز از جدایی می‌سرودیم / من و تو وصله‌ای ناجور بودیم . . .

 

******

 

درد یک پنجره را پنجره ها میفهمند

معنی کور شدن را گره ها میفهمند

سخت است بالا بروی ساده بیای پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها میفهمند

یک نگاهت به من آموخت که درحرف زدن

چشم ها بیشتر از حنجره ها میفهمند . . .

 

******

 

امشب شب رویای تو بود و تو نبودی / در دل همه آوای تو بود و تو نبودی

دل زیر لب آهسته تمنای تو میکرد / در حسرت دیدار تو بود و تو نبودی  . . .

 

******

 

هر سحر آفتاب من بودی

همه شب ها شهاب من بودی

ور شکستم بدون چشمانت

تو تمام حساب من بودی . . .

 

******

 

قلب کال مـن

در فصل دست های تــو می رسـد

فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها

دستــی برای تمـــام فصل ها . . .

 

 

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 14:15 ] [ mona ] [ ]
عشق
گاهی وقتها فکر می کردم که همیشه پایان، آدم را به سمت یک آغاز می کشاند ... اما وقتی دلم شکست، وقتی صدای شکستن دلم را شنیدم ... و تا چشم گشودم دیدم، که کوه غرورم پر شده از شکسته های آیینه آینده روشن ... وقتی دیدم چگونه پا روی دلم گذاشتی، از اوجِ غرور به قعرِ دلتنگی سقوط کردم ... وقتی که بوی خاک خیس و سرمای لطیف، که از درز پنجره سکوتم، گونه دلم را ... نوازش می داد و دل سنگی احساسم با اولین بارش غربت شکست ... باور کردم که ... همیشه یک پایان انسان را سمت آغازی دیگر نمی کشاند ... گاهی باید پایان را آموخت اما بی آغازی دیگر ... گاهی باید در پایان زندگی کرد و از پشت پنجره پایان به خاطرات گذشته نگریست ... گاهی باید پشت حصارِ حسرت در خاطرات ... زمانی که دستهای دلمان را گره کورِ عشق زدیم ... و با تیغ وداع گسلاندیم، غرق شویم... باید پشت پرچین تنهایی نشست و غبار دل را با اشک شست ... و باور کرد ... پایان را، بی آغازی دیگر ..!!

 

 

**********************

 

 آنکس که میگفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد

  رهگذری بود که روی برگ های پاییزی راه میرفت واین صدای:

               خش خش برگ ها....

  همان آوازی بود که من گمان میکردم میگوید:

              دوستت دارم.................

 

******************

 

روزی که به دنیا آمدم در گوشم خواندند اگر می خواهی در دنیا خوشبخت شوی همه را دوست بدار.....

....حال که دیوانه وار کسی را دوست دارم می گویند فراموش کن!!!!!!



******************



توراحس میکنم هردم...
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی...
من از شوق تماشایت...
نگاه از تو نمیگیرم....
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار....
ولی...افسوس...این رویاست....
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم....
تو با من مهربان بودی...
واین رویا چه زیبا بود....
ولی.... افسوس.... که رویا بود....



****************



بعضی از آدم ها انقدر نگاهشان

چشم هایشان
دست هایشان
مهربان است ..که دلت میخواهد

یکبار در حقشان بدی کنی و نامهربانی

و ببینی نگاهشان،چشم هایشان،دست هایشان

وقتی نامهربان میشود چگونه است

در نهایت حیرت تو

میبنی

مهربان تر میشوند انگار

بدیت را با خوبی

نامهربانی ات را با مهربانی

پاسخ میدهند

چقدر دلم تنگ است برای دیدن چنین ادم مهربانی



****************





 

 

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 16:40 ] [ mona ] [ ]
- بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد.

- خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم.

- خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا!

- این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت.

- وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است.

- یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است.

- کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند.

- آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است.

- کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشنی نمی کند.

- خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید.  ما خلیفه ی خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.

- آنکه  خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود.

- خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نمی گذرد.

- بیهوده گفته اند تنها «صداست» که می ماند، تنها «خداست» که می ماند.

- روزی که خدا همه چیز را قسمت کرد، خود را به خوبان بخشید.

- برای اثبات کوری کافیست که انسان چشم های نگران خدا را نبیند.

- شکسته های دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهای شکسته دلان است.

- به چشم های خود دروغ نگوییم، خدا دیدنی است.

- چشم هایی که خدا را نبینند، دو گودال مخوفند که بر صورت انسان دهن باز کرده اند.

- امروز از دیروز به مرگ نزدیک تریم به خدا چطور؟

-اگر از خدا بپرسید کیستی؟ در جواب «ما» را معرفی خواهد کرد! ما بهترین معرف خداییم، آیا اگر از ما بپرسند کیستی؟ خدا را معرفی خواهیم کرد؟

- وقتی خدا هست هیچ دلیلی برای ناامیدی نیست.

- آسمان، چشم آبی خداست، نگران همیشه ی من و تو.

- خداوند سند آسمان را به نام کسانی که در زمین خانه ندارند امضا کرده است.

- خدایا پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گرساز تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد تو دور نکند.

[ دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 ] [ 20:50 ] [ mona ] [ ]